تبليغاتX
شبهای بی غروب

شبهای بی غروب

j' en ai marre

je ne suis pas bien


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 10:21 توسط راهیل |


 

 

دلم می خواست الان یه پاراگلایدر داشتم و از رو کوههای کوهسار می اومدم پایین.........

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 17:53 توسط راهیل |


همیشه احساسم این بوده که انگار رو لبه تیز یه تیغ ایستادم رو لبیه تیغی که زیر پام دره ای رو حس می کنم از روی تیغ ایستادن درد می کشم ولی می دونم اگه تکون بخورم  می افتم ته دره ولی چاره ای نیست اینقدر مجبور بایستم تا تیغ کل و سست بشه شاید اون موقع همه چیز تموم بشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:39 توسط راهیل |


رفتم دو تا نمک خریدم ۱۰۰۰ تومن دادم پیرمرد مهربون سه تا اسکناس به دستم داد گفت این هم ۶۰۰ تومن بقیه اش وقتی به پولا نیگاه کردم تعجب کردم چون ۳ تا تراول ۵۰ تومنی بود یعنی ۱۵۰ هزار تومن جایه سه تا دوییصتی داده بود.بش پولش رو برگردوندم و انگار پیرمرد دوبار متولد شد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:31 توسط راهیل |


 

کاش من صاحب گالری ۲۶ اسکان بودم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:28 توسط راهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

کم پیش می‌آید
ترسیده بودم
می‌لرزیدم
گفتم بیا
نیامدی

خیلی ترسیده بودم
خواهش کردم
عجیب بود
نیامدی

ثانیه‌های سختی گذشت
از این پس
کم حرف خواهم زد
کم‌تر هم خواهم ترسید
چیزی نپرس

ثانیه‌هایی در جهان هستند
در کمین سال‌های عمر ما


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


نویسندگان

؟

راهیل


قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin