|
j' en ai marre je ne suis pas bien + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 10:21 توسط راهیل |
دلم می خواست الان یه پاراگلایدر داشتم و از رو کوههای کوهسار می اومدم پایین......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 17:53 توسط راهیل |
همیشه احساسم این بوده که انگار رو لبه تیز یه تیغ ایستادم رو لبیه تیغی که زیر پام دره ای رو حس می کنم از روی تیغ ایستادن درد می کشم ولی می دونم اگه تکون بخورم می افتم ته دره ولی چاره ای نیست اینقدر مجبور بایستم تا تیغ کل و سست بشه شاید اون موقع همه چیز تموم بشه + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:39 توسط راهیل |
رفتم دو تا نمک خریدم ۱۰۰۰ تومن دادم پیرمرد مهربون سه تا اسکناس به دستم داد گفت این هم ۶۰۰ تومن بقیه اش وقتی به پولا نیگاه کردم تعجب کردم چون ۳ تا تراول ۵۰ تومنی بود یعنی ۱۵۰ هزار تومن جایه سه تا دوییصتی داده بود.بش پولش رو برگردوندم و انگار پیرمرد دوبار متولد شد + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:31 توسط راهیل |
کاش من صاحب گالری ۲۶ اسکان بودم + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 16:28 توسط راهیل |
|
| ||||||